در دل طوفان  این پرچم زمین نمی مونه

شنبه ۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۵
کد خبر :  ۳۵۵۲۴۴

در دل طوفان  این پرچم زمین نمی مونه

 هفده سال پیش، من غریبه‌ای بودم که قدم به این خاک پرمهر گذاشت غریبه ای که خیلی زود این شهر را برای وطن دوم خود انتخاب کرد؛بیرجند شهری که هرگز غربت را به معنای واقعی در آن احساس نمی کنید چون مردم این دیار مهربانی و خون گرمی را از کویر به ارث برده اند در بین همه اتفاتی خوب و بدی که در این هفده سال تجربه کرده ام طوفان های گاه به گاه بهاری است در این سال‌ها، باد و طوفان‌های زیادی دیدم که گرد و غبارش تا روزها در خاطرم خواهد ماند ... اما طوفانِ امروز، قصه‌ای دیگر داشت. امروز در میدان مادر، منظره‌ای دیدم که قلبم را لرزاند. باد با تمام خشم می‌وزید، اما پیرمردی در دل آن آشوب، با دستان لرزان اما با اراده‌ای پولادین، به پرچم ایران چنگ زده بود. او با تمام توانش مقاومت می‌کرد تا مبادا طوفان، شکوهِ این رنگ‌ها را نقش بر زمین کند دیدن این صحنه به من یادآوری کرد که چرا هفده سال است که این شهر را خانه خود می‌دانم. بیرجند برای من، فقط یک شهر نیست؛ بیرجند شهرِ مردمی است که ولایت‌مداری در خونشان است و عشق به ایران، در رگ‌هایشان می‌دود. آنجا که پیرمرد، با دستی که لرزشِ سال‌ها تجربه را داشت و پاهایی خسته اما استوار ، در دلِ طوفان ایستاده بود او نه برای خود، که برای چیزی بزرگ‌تر مقاومت می کرد . اصلا شاید در آن لحظه روضه علمدار را در ذهنش مرور می کرد و با هر واژه ای که از ذهنش خطور می کرد پرچم را محکم در دستانش فشار می داد و به طوفان گوشزد می کرد : «هر چقدر هم تاخت و تاز کنی ، این پرچم، زمین نمی‌افتد آری برای من آن لحظه، او تنها یک پیرمرد نبود؛ او نماد غرور بود. او خودِ ایستادگی بود. در میانه‌ی طوفان، او به ما یاد داد که پرچم، فقط یک پارچه نیست؛ پرچم، همان چیزی است که اگر لرزید، دستانِ مردانِ و زنان باایمان، آن را محکم‌تر از همیشه خواهند گرفت.

ارسال نظر